logo
  • photo
  • photo
  • photo
  • photo
  • photo
عکاسی و فلسفه
کد محتوا: 124
تعداد بازدید: 805
تاریخ نگارش: 1391/2/7  17:30
نگارنده: واحد پژوهش و نگارش آموزشگاه قطره

عکاسی و فلسفه

دنیای عکاسی همچون دیگر هنرها با علوم انسانی و مبانی فلسفی ارتباط تنگاتنگی دارد امیر هادی ملک اسماعیلی از مستندسازان ایرانی است که بسیار اهل مطالعه و پژوهش است مقاله ای که در ادامه می خوانید از نوشته های اخیر اوست .

 



" هنر های  کلاسیک  مثل نقاشی یا تئاتر بسیار واضح  است که تخیل نقش اساسی  برای درک آنها توسط مخاطب دارد

آیا هنری مثل عکاسی  یا سینما که هنری مدرن به شمار می روند . نمی توانند  یا نمی خواهند  به تخیل ارزشی بدهند ؟ "

کلاس اخیر نقد فیلم در بنیاد سینمای فارابی  با استاد دکتر حیدری داشتم   برای درک هنر  سه مرحله را چند بار تکرار کرد

 1- حس : یعنی  با حواس پنج گانه آن را در ک کنیم

2- تخیل : که آنکه را نتواستیم درک کنیم . خلق کنیم

3- عقل :  یعنی با علم  و دانشی که داریم آن  را بعد از طی کردن آن دو مرحله  بشناسیم و توصیف کنیم

از حسن تصادف بسیار خوب   کتاب دکتر اردکانی را خواندم . ایشان دراینجا ( فلسفه تطبیقی )  دو دنیا  کاملا مجزا را توصیف می کند .

 دنیای قبل از مدرنیته  که آرای فیلسوفان یونان باستان یعنی افلاطون یا ارسطو آن را ساخته  است . لاجرم این دنیا ی اسلام وهنر های آن را  شامل می شود .

 چرا که علاقه فیلسوفان مثل فارابی و ابن سینا  ارسطو است و افلاطون   را سهروردی  و ملا صدرا درک می کند

 باز بگویم که ایشان بنا به تاکید می گویند این علاقه و گسترش آن توسط فیلسوف  های ذکر شده  پایه گذار هنر و بعد علم روزگار  امروزه ما  شده است .

مثلا داستانی که از ابن عربی  ( ایشان معلم و مفسر عرفان  نظری است ) نقل می کنند.

  که او حضرت رسول را در خواب دیده است و اوراق کتاب  ارزشمندش فتوحات مکه  را در بام خانه خدا  گذاشت . تا بعد یک سال دیگر آن اوراق که صدمه ای از باد باران نخورد ه ا ند را انتشار دهد .

یا مولانا که در حکایات خود در مثنوی معنوی مثل داستان شاه و کنیزک آن راروایت می کند

حتی روایت معالجه شاهزاده سامانی توسط ابوعلی سینا نیز  همین است . آنجا که برای معالجه  متوسل به  قوه تخیل بیمار می شود .

دنیای دوم :

که مختص اروپا مدرن و بعد کل جهان غرب است که از دکارت  شروع می شود  تا امروز تخیل  را از بخش درک ما حذف می کند .

 یعنی همه جا باید با متر علم  تجربی  باید سنجش و درک و نهایت توصیف کرد

اما هنری مثل نقاشی کلا برای آنکه بر روی بوم نقش ببندد.  به انتزاع و تخیل وابسته است

و گرنه یک نقاشی کپی شده ،  دستگاه  پرینتر  رایانه  آن را با هر تعداد و کیفیت بالاتر از یک

هنر مند شیاد  به مخاطبان  نشان می دهد، بگذریم    در وجهه اول عکاسی را هنر واقع گرا  به شمار می آورند . اما با تکمیل  بخش صنعتی و علمی آن یعنی از اتاق تاریک تا  ثبت تصویر بر روی شیشه  تا ثبت بر روی سلولید و کاغذ عکاسی و ...هنر مندان عکاس نشان دادند .

 که غیر از آنکه عکاس وظیفه دارد واقعیت روزمره را  به ما نشان دهد .  یعنی بینائی ما آن را درک  می کند

 سعی کردند . تجربیاتی جسورانه انجام دهند . یعنی درک واقعیت را این جا هنر عکاسی به چالش کشید ند .مثلا استفاده از تابلو های نقاشی  در پیش زمینه  عکس ها،

انکه  در ایران سالها که نمی توانستی  در اماکن  متبرک عکس  یا دگاری بگیری یک عکس  نقاشی از آن بنا می ایستادی

 تا استفاده ازثبت تصویر سیاه وسفید ( مگر دنیای ما این گونه است )

 و خلاقیت در ثبت نورها ورنگ های گوناگون و...  

باز هم بگذریمسینما  در ابتدا یک ابزار صنعتی است  یعنی دوربین ، پروژکتور و... تا واقعیت  را به مخاطب نشان می دهد . رجوع می دهم که سینمای مستند از آغاز آن را فریاد می کند

در تمام کتاب هایی که راجع به هالیود نوشته شده است .  فیلم های غالب و پرفروش آن را نوعی رویا زدگی برای مخاطب می دانستند . اما  با نگاهی عمیق به این سینما آن را این گونه  در تمام آثار خوب آن نمی بینیم   واینکه هالیود به مخاطب رویا می فروشد بیشتر یک بیانه سیاسی چپ است  فیلم های گانگستری با فاصله کم از رخداد آن  حوادث در آمریکایی دهه بیست و سی  ساخته شد . مثل فیلم من یک فراری هستم  که واقعا  فرار نگون بخت یک زندانی را به تصویر کشید.

اماشوربختانه  من ارجاع به یک فیلم از اروپا و جبهه  روشنفکر می دهم.

 

 

اما این فیلم به نظرم  چالشی  است . که هر کدام  از آنهاکه  گفتم  به تمسخر می کشد و دنیای نو برای ما حتی امروز به تصویر  می کشدفیلم آگراندیسمان به نویسندگی تونیو گوئرا ( متاسقانه اولین خبر ناگوار امسال  فوت او بود)و کارگردانی میکل  آنجلو آنتونیونی  داستان عکاسی است که در گردش و عکاسی  از  چمن زار پارک  متوجه قتل در چاپ عکس خود می شود .اما با مراجعه به آنجا دیگر جسدی نمی یابد .

  اما فیلم ساز به عمد  می خواهد  ما تخیل نشان داده شده در عکس را باور کنیم . به یاد بیاوریم  در فیلم نه از ربایندگان جسد خبری هست نه به سبک فیلم های پلیسی از کارگاه و...

 عکاس در انتها فیلم   دیگر  اعتنای به حواس خود برای درک ندارد و  دل مشغول  نمایشی تخیلی حتی با بازی و شرکت خود می شود

به نظرم این جا  نقص است حتی هنر های مدرنی مثل عکاسی یا سینما  همچنان  به تخیل برای شناسایی یک پدیده برای شناخت  برمی گردند   

 

 

 

 

نظرات بینندگان

نظر شما
نام:
captcha
کد امنیتی:
ایمیل:
نظر:



Page Generated in 0.0561 sec